ناامیدی از موفقیت – قسمت اول: نقش والد درون در نابودی رویاها

ناامیدی از موفقیت

عضویت در خبرنامه

شکرگزاری در قانون جذب
معجزه شکرگزاری در قانون جذب و تقویت حس قدردانی
مسیر رسیدن به هدف
ناامیدی از موفقیت – قسمت دوم: مسیر رسیدن به هدف

ناامیدی از موفقیت و صداهای درون در موقعیت های مختلف زندگی

تا اینجا با ابعاد مختلف شخصیتمان، یعنی کودک و والد و بالغ درون آشنا شدیم. یاد گرفتیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و به این ترتیب صداها و احساسات درونیمان را بهتر بشناسیم. حال می خواهیم صداهای درون خود را در بروز ناامیدی از موفقیت بررسی کنیم.

اما دانش بدون بکارگیری ارزشی ندارد. باید یاد بگیریم از این آموخته ها بیرون از خلوت خودمان، در ارتباط با دیگران و در شرایط مختلف زندگی استفاده کنیم.

عقب نشینی های والدانه

در مقاله قبلی دیدیم که چطور با هماهنگی کودک، والد و بالغ درون، می توانیم هدف مناسب خود را انتخاب کنیم. هدفی که ما را به سمت رشد و شکوفایی سوق دهد.

ناامیدی از موفقیت

معمولا برای رسیدن به خواسته خود، کتاب های مختلف تهیه می کنیم، در کلاس های متنوع شرکت می کنیم و از اساتید و مربیان در آن زمینه کمک می گیریم تا سریع تر و راحت تر به مقصد برسیم.

اما گاهی با اینکه هدفمان را آگاهانه انتخاب کرده ایم، اواسط راه بعد از مطالعه چند کتاب یا شرکت در چند جلسه کلاس یا امتحان چند روش اجرایی، دچار حس ناامیدی از موفقیت می شویم و همه چیز را رها می کنیم. علت چیست؟

مکالمات درونی

اگر مقالات قبل را مطالعه کرده باشید، احتمالا متوجه شده اید که این احساس ناامیدی از موفقیت از مکالمات درونیمان نشأت می گیرد که اغلب نسبت به آن بی اطلاعیم.

وقتی در کلاسی ثبت نام می کنیم یا شروع به خواندن کتابی می نماییم، کودک درون، هیجانزده از این اتفاق تازه و البته سرگرمی جدید، به سرعت قدم در راه می گذارد و پایکوبان به سمت هدف می دود.

اما کمی که از شروع این ماجراجویی گذشت و هیجانات فروکش کرد، صدای والد که تا آن لحظه به خاطر هلهله و فریادهای شادی کودک شنیده نمی شد، بلند و بلندتر می شود.

والد ضبط صوتی است از صحبت های والدینمان در دوران کودکی.

یا بهتر بگویم از برداشت های کودکانه خودمان از حرف ها و رفتارهای والدین. در آن زمان ما برای زنده ماندن، کاملا به آنها وابسته بودیم. پس نمونه ای جامع و بی نقص از والدینمان را درون خود ساختیم و حالا این والد خودساخته تلاش می کند به شیوه پدر و مادرمان از ما حفاظت کند.

یکی از مهم ترین روش های والد برای مراقبت از ما، سرزنش کردن است. سرزنش خودمان، دیگران، محیط و شرایط زندگیمان که تاثیر زیادی در ناامیدی از موفقیت دارد.

مثلا وقتی در دوره ای ثبت نام می کنیم یا خواندن کتابی را شروع می کنیم، این صدا که از تغییر شرایط امن خود ترسیده مدام می گوید:

تو نمی تونی درست و کامل انجامش بدی، تو یه شکست خورده ای، تو به درد هیچ کاری نمی خوری، داری وقتت رو تلف می کنی، تو هیچی نمیشی.

ناامیدی از موفقیت

البته از آنجایی که خیلی سخت و دردناک است که تمام تقصیرات به گردن ما باشد، پس آنها را فرافکنی می کنیم:

استاد بی سواده، اصلا بلد نیست درس بده، فقط وقت کلاس رو هدر می ده، دوره اش به درد نمی خوره، فقط دنبال پوله.

این کتاب فقط اسم درکرده، اصلا کاربردی نیست، تو این شرایط و اوضاع جامعه مگه میشه رشد کرد؟ با این اوضاع مالی که نمیشه کاری رو شروع کرد، عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی.

کودک مطیع

با بلندتر شدن این صداها، عده ای تسلیم شده و گوش به فرمان والد، همه چیز را رها می کنند و سرخورده و افسرده، با حس ناامیدی از موفقیت به گوشه امن سابقشان می خزند.

همان دخمه ای که جادوگر پیر یا همان والد سرزنشگر درون برایشان تدارک دیده است. با همان نجواهای آشنا و غیرقابل شناسایی:

تو نمی تونی، باید در همین حد بمونی، تو لایقش نیستی

گاهی نیز نوازش های ویرانگر والد حمایتگر شامل حالشان می شود:

عیبی نداره عزیزم، مهم اینه که تلاشت رو کردی.

کودک عصیانگر

فرافکن ها که ظاهرا جنگجوتر و عصیانگرند، شروع به کارشکنی، تخریب یا حذف دشمن بیرونی می کنند. غافل از این که دشمن اصلی، جادوگر پیر، در درون خودشان است و این گونه حتی کسانی را که می توانستند در این نبرد همراهیشان کنند از خود می رانند.

آنها هیچ مسئولیتی را به گردن نمی گیرند. متوجه نیستند که احساس بدشان از درون خودشان است. دیگران را مسبب آن می دانند و سعی می کنند نابودشان کنند.

ناامیدی از موفقیت

تلاش می کنند با تخریب آن استاد، نویسنده یا کشور، انتقام بگیرند. گاهی هم از این شاخه به آن شاخه می پرند. کتاب ها، کلاس ها و حتی کشورهای دیگر را در جستجوی خوشبختی امتحان می کنند. غافل از این که هر جا بروند و هر کاری کنند، والد و در نتیجه حس ناامیدی از موفقیت، همراه همیشگیشان است.

لازم به ذکر است من ابدا مخالف تغییر کتاب، کلاس یا حتی گاهی کشور نامناسب نیستم. ولی به شرطی که تصمیم گیرنده، والد درونمان نباشد.

اگر با آگاهی از شرایط، روحیات، استعدادها و توانمندی ها و حتی سطح معلوماتمان، در حالت بالغ به این نتیجه برسیم که فلان دوره مناسب ما نیست، بالغانه و بدون القای حس گناه به خودمان یا دیگران یا تهدید و ترساندن و جنگ با بقیه، آن شرایط را رها می کنیم تا موقعیت های دیگر را رصد نماییم و گزینه ای را که برایمان مناسب تر است انتخاب کنیم.

حتی اگر متوجه شویم شخص مقابل واقعا کلاهبردار بوده، می توانیم منطقی و با ذهن باز و خلاق، موضوع را پیگیری کنیم، نه با جنگجویی والدانه.

اما متأسفانه اغلب اوقات این والد است که بر مسند قضاوت نشسته و در مورد زندگیمان تصمیم می گیرد. در مقاله انتخاب هدف دیدیم که در خیلی موارد حتی هدف هایمان را هم او انتخاب می کند.


اگر علاقمند به مطالعه بیشتر در این زمینه هستید این مقاله ها را به شما پیشنهاد می کنیم:

انتخاب هدف – قسمت اول: توجه به کودک، والد و بالغ درون

انتخاب هدف – قسمت دوم: جایگاه کودک، والد و بالغ درون در تصمیمات


پس تا اینجا متوجه شدیم هر دو رفتار، چه کودک مطیع و چه کودک عصیانگر از یک ریشه بوده هرچند ظاهرشان کاملا متضاد است. هر دو با افکار و احساس ناامیدی از موفقیت درگیرند.

در قسمت بعد، راهکار مقابله و یکی دیگر از اثرات مخرب والد سرزنشگر را در مسیر رسیدن به هدف بررسی می کنیم.

مطالب بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست